به خاطر تو نوشتم که بدونی حالم خوبه خوبه

 

يه قصه بگم که بخوابی! يه روز عشق و ديوونگی و فوضولی قايم موشک بازی می کردن عشق پشت بوته ی گل سرخ قايم شده بود که فوضولی جای عشق و به ديوونگی لو ميده . ديوونگی يه شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ و عشق کور شد . و از اون روز  ديوونگی شد عصای دست عشق

 

نمي دانم چرا اين گونه هست؟وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهرديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست


 

نوشته شده توسط آرزو در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت