عاشقم اما دلم خالیست صورتم تصویر تنهائیست تو نگاه سرد و خاموشم گریه ابرای پوشالیست من کیم این خسته تنها خالی از مهر خودم حتی من به دنبال دل خویشم گمشده در سرّ این دنیا
برای کمال صد سال هم کافی نیست ... اما برای بد نامی چند لحظه کافیست .

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...هر که با ما بود از ما می گریخت ...چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتی

 

بر هرکه می نگرم گله از چرخ می کند در حیرتم که زمانه به کام کیست

 

 

دوستي راكه چشم انتخاب كنه چه بسا محبوب دل نشودولي آن راكه دل انتخاب كنه بي گمان نورچشم خواهدشد

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط آرزو در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت